هي که خداييم ميگيرد توي صورت تک تک همه که نگاه ميکنم دلم ميگيرد، هر کدام بدتر از آن يکي،
به خودم دلداري دادم که خدا را شکر من خدا نيستم!
خدايي نکنم بگذارم هر کدام را به حساب خداي خودش، که هر کدام خدايي دارد خدا را شکر!
اما راستي راستي خداي هر کدامشان کيست؟ اين چه طرز خدايي کردن است که اين همه اينگونه ...
خدايي که بخيل نيست رنج کشيده هيچوقت؟!
پس چرا خداييش را نميکند!
حداقل من يکي که سر در نمي آورم نه از خدايي کردن او ، نه از بندگي کردن خودم!
از خودم دارم ميترسم، نکند باز برگردم...
اين بار به خاطر خودم هم نباشد بخاطر ماه شب مهتاب نميتوانم، نبايد!
همين!
به خودم دلداري دادم که خدا را شکر من خدا نيستم!
خدايي نکنم بگذارم هر کدام را به حساب خداي خودش، که هر کدام خدايي دارد خدا را شکر!
اما راستي راستي خداي هر کدامشان کيست؟ اين چه طرز خدايي کردن است که اين همه اينگونه ...
خدايي که بخيل نيست رنج کشيده هيچوقت؟!
پس چرا خداييش را نميکند!
حداقل من يکي که سر در نمي آورم نه از خدايي کردن او ، نه از بندگي کردن خودم!
از خودم دارم ميترسم، نکند باز برگردم...
اين بار به خاطر خودم هم نباشد بخاطر ماه شب مهتاب نميتوانم، نبايد!
همين!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر